تبليغاتX
my love is...
محسن افشانی

آنقدر دل کندن از تو برایم سخت است که در خرین کوپه

از آخرین واگن قطار نشسته ام تا دیر تر از تو جداشم...

 

 

عشق آفریده نشد تا جدایی بیافریند

عشق آفریده شد تا آدما قدر معشوقه شونو بدونند...

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 16:23  توسط نیوشا  | 

امواج دریا را با آغوش باز پذیرا باش حتی اگر گاهی تو را به قعر دریا ببرد!

آن ماهی که همیشه بر سطح آب می بینیم...

مرده است!!!!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 10:26  توسط نیوشا  | 

پرسیدم :چه کار می کنی؟

گفت :به آینده فکر می کنم!

پرسیدم: آینده؟

گفت:

آ:آری،ای کاش

ی:یک بار

ن:نشان بدهی

د:دوستم داری

ه:همین!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 9:51  توسط نیوشا  | 

بچه ها سلام.

اول اینکه من اومدم.

دوم اینکه خوش اومدم.

سوم اینکه یه روز زودتر اومدم.

متاسفم چهارم نداره چون سر و ته اش این بود که من اومدم.

بچه های عشق افشانی شبکه سه رو می بینید؟ منظورم قبل از اذانه؟

خیلی برنامه جالب و جذابیه مخصوصا با حضور.... ......

بچه ها مراقب خودتون باشید خووووووووووووب؟

همه تون رو دوست دارم.

باور کنید...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 10:0  توسط نیوشا  | 

بچه ها سلام....

ممنون که میایین و سر می زنید دوستان عزیزم...

من به علت یک سفر سه روزه تا دوشنبه نیستم...

و نمی تونم به وبلاگهای خویتون سر بزنم و نوشته هاتونو ببینم...

ولی در هر صورت بازم دوستون دارم...

با شنیدن این خبر نمی دونم کیا ناراحت میشن و کیا خوشحال در هر صورت من همتونو دوست دارم ولی بیشتر اونایی رو که ناراحت شدن...

پس من رفتم ولی برمی گردم...

 

وقت رفتن کسی گفت سفربخیر که واسم غریب و ناشناخته بود اما اون وقتی رسید که قلب من همه آرزوهاشو باخته بود...

 

نیوشا دوستون داره

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 20:12  توسط نیوشا  | 

گفتم برایت شکستم گفتی مهم نیست!

گفتم برایت از همه ترک شدم گفتی مهم نیست!

گفتم چرا انقدر بی احساس؟

گفتی زمانی که تو شکستی من هم شکستم.!     زمانی که تو ترک شدی من هم از دار دنیا ترک شده بودم.

زندگی من شکست تو شکست من است...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 12:31  توسط نیوشا  | 

چقدر دلم گرفته مثل شبای تاریک

چقدر دلم تنگ شده واسه نگاه نزدیک

چقدر تو بودی عزیز واسه دل عزیزم

چرا نموندی که من دنیا رو پات بریزم

همه ترانه هامو هدیه دادم به چشمات

شاید دوباره دیدم لبخندو روی لبات

نمیشه بی وجودت عشقو شناخت تو دنیا

حتی با خاطراتت نمیشه رفت به رویا

خسته شدم عزیزم از دوری نگاهت

خسته و دل شکسته موندم چشم به راهت....

پس ببخش و برگرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 0:59  توسط نیوشا  | 

به همه لبخند بزن اما با یه نفر بخند.......

با همه دوست باش اما به یه نفر عشق بورز......

تو قلب همه باش اما قلبت مال یه نفر باشه........

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 16:39  توسط نیوشا  | 

اگه کلید قلبی رو نداری قفلش نکن

اگه خداحافظی در راهه سلام نکن

اگه دستی رو گرفتیش رهاش نکن

دفتری که بسته شد دیگه بازش نکن

دلی شکستی دیگه نازش نکن و دیگه دنبالش نباش

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 16:36  توسط نیوشا  | 

باز دوباره تنهایی و شب و سکوتت

باز دوباره یاد تو و غم نبودت

باز دوباره بهت می گم تنهام گذاشتی

رفتی و این بغزو توی صدام گذاشتی

می خوام بهت بگم پیشم بمون اما نمیشه می خوام بهت بگم نرو نرو مگه چی میشه بعد تو پرسه می زنم شبای سرد و خسته رو تو رفتی و من آهسته پشت سرت گفتم نرو نرو

می خوام تموم کنم این قصه تلخو با تو می دونی چقده فاصله قلبم تا تو؟

من وتو باز هر دو شدیم دچار درد نگاه سرد به رنگ پاییز زرد

اگه بهت گفتم برو چونکه بریدم ذره ذره آب شدم به آخر رسیدم

آتیشم زدی منو کشتی صدبار بسه دیگه برو دست از سرم بردار

چندتا سوال عین خوره روحمو می خوره بعد من کی میاد دلم از دلهره پره

داد زدم رو به آسمون که بی جواب بود فهمیدم که دیگه کمک خواستن نداره سود

اما خواستم بمونم به لب رسید جونم من از جونم گذشتتم تا تو باشی تو خونم

دیگه چیزی نداشتم بگم از دست دادم بازم گفتم خدایا تو برس به فریادم

می خوام بهت بگم پیشم بمون اما نمیشه می خوام بهت بگم نرو نرو مگخ چی میشه بعد تو پرسه می زنم شبای سرد و خسته رو تو رفتی و من آهسته پشت سرت گفتم نرو نرو

چشامو می بندم ولی چیزی نیست به یادم به یادم میارم چه ساده دادی به بادم

ببین چه شادم چون گفتی تا تهش باهاتم فقط اومدی دچارم کنی به درد و ماتم؟

شمع عشقم به دست کی ساده خاموش شد شاید باد اومد عشق مث نور فانوس شد

وقتی یادم میاد اشک و التماس چشام دیوانه وار می گریم واسه دوری نگات

برات می ساختم از جهنم زشتم بهشت دستت تو دستم بودی بی خیال سرنوشت

به یاد اون روزایی که بودیم خوش و خرم که تو رو با خودم تا اوج ابرا می بردم

حتی نشد با سنگ صبوری درد و ربود چرا که قلبم اسیر بند تو بود

پس خاطراتو نبر برام بذار یادگاری بهونه اشکام باشه تو شبای بی قراری

دل بکن از من و عشقم بذار دستامون جدا شن سهم من شبای تاریک سهم تو فردایی روشن مجبورم نکن بگم که به تو هیچ حسی ندارم آخه این گناهه اما دیگه چاره ای ندارم تو بدون تا آخر عمر از دلم نمیری هرگز نمی خواد که سخت بگیری خیلی ساده

....خداحافظ خداحافظ.....

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 9:26  توسط نیوشا  | 

توی این دنیای نامرد یه پسر نابینا بود که یک دوست دختر داشت. پسره دوست دخترشو خییییلی دوست داشت. بهش می گفت: اگه من چشم داشتم واسه همیشه پیشت می موندم!!!!

یه روز یه نفر پیدا شد و به اون پسر هر دوتا چشمشو داد پسر وقتی چشم باز کرد و دوست دخترشو دید دید که اونم نابیناست پسره نامرد به دختره بدبخت گفت: دیگه نمی خوامت برو. دختره وقتی داشت می رفتلبخند تلخی زد و با گریه گفت:

مواظب چشمام باش...

واسه همینه که بعضی موقع ها می گم پسرا رو جون به جونشون کنید همونن!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 9:51  توسط نیوشا  | 

ببخشید این کیه که توی قسمت ...ازشما... خودشو یکی معرفی کرده و کامنت گذاشته و گفته: دوست دارم جای محسن افشانی باشم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

این یکی کیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خواهش می کنم بگه!!!!!!!!!!

خووووووووووووب؟؟؟؟؟؟؟

منتظرماااا!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 20:44  توسط نیوشا  | 

دوباره دل هوای با تو بودن کرده

نگو این دل دوری عشقتو باور کرده

دل من خسته از این دست به دعاها بردن

همه آرزوهام با رفتن تو مردن

حالا من یه آرزو دارم تو سینه

که دوباره چشم من تورو ببینه

حالا من یه آرزو دارم توسینه

که دوباره چشم من تورو ببینه

واسه پیدا کردنت تن به دل صحرا میدم

آخه تو رنگ چشات هیبت دنیا رو دیدم

توی هفتا آسمون تو تک ستاره منی

به خدا ناز دو چشماتو به دنیا نمی دم

حالا من یه آرزو دارم تو سینه

که دوباره چشم من تورو ببینه

حالا من یه آرزو دارم توسینه

که دوباره چشم من تورو ببینه

                                                                 آرش دلفان

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 10:10  توسط نیوشا  | 

دوستان آشنایان من اسمم نیوشاست سارا هم صدام می کنن... الان در حال حاضر ۱۸ سال و ۱۰ ماه و خورده ای روزمه ۲۷ شهریور می رم توی ۱۹ سالگی....

امسال دیپلم گرفتم !!!!!!! دو سال دیرگرفتم چون من از همون اول هم از درس و مدرسه فراری بودم به همین دلیل دوسال دیر به مدرسه رفتم و نشسته بودم ور دل مامانم!!!!!!!!حتی مهد کودک هم برای تفریح نرفتم!!!!!!!!

در حال حاضر خونمون توی خیابون دربنده... بیشتر اوقات  خیابون خواجه عبدا... هستم.... هروقت بیکار بشم بیشتر اوقات میرم کافه رو پایین خیابون ولیعصر...

و... نمی دونم دیگه چی بگم اگه بازم سوالی هست من در خدمتم...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 12:30  توسط نیوشا  | 

...هیچ احساسی مثل این نیست که بعد از مدت بسیار طولانی دوباره و چندباره عاشق بشی...

...و حسی رو در درونت شعله ور کنی که مدتها بوده که آتش فشانی سرد بوده....

...وعشقی رو به رخ بکشی که مدتها پنهان می کردی...

...و هیچ حسی بهتر از این نیست که دوباره به کسی بگی دوستت دارم...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 10:19  توسط نیوشا  | 

قابل توجه دوستانی که می دونستند من می خوام جدیدا صاحب یک ماشین بشم......

خواهشا در خرید خودرو کمکم کنید عزیزان و بهترین را بهم معرفی کنید........ هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستم.........

ولی جدا می گم هر ماشینی که فکر می کنید به سن وسال من می خوره بهم معرفی کنید (خوشحال می شم اگه به مسخره بازی نگیرید...)

راستی کارنامه ام رو هم گرفتم با معدل ۳۰/۱۸ دیپلم گرفتم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اصلا باورم نمی شه................. کی باورش میشه؟

به همین مناسبت برادرم یه زنجیر بهم باخت آخه می گفت تو هیچی نمی شی و معدلت از ۱۶ بالا تر نمی شه....... از این بابت خیییییییییییییییییییلی خوشحالم...

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 10:27  توسط نیوشا  | 

گاهی اوقات آدم حس می کنه چقدر تنهاست.... حس می کنه هیچ کس رو نداره حتی مادر ...... مادری که همیشه سنگ صبور همه مشکلاته....... دیگه حس می کنی حتی بهترین دوستت هم داره فراموشت می کنه....... این بدجور حسیه...... اما وقتی آدم می شینه توی تنهاییاش و به کارهایی که کرده فکر می کنه واقعا.......

تنهایی بد دردیه..... وقتی ببینی اونی که دوسش داری و راز دلت رو همش به اون می گفتی سنگ صبورت بود.اما حالا که رفته توی یک باغ دیگه و سنگ صبور یکی دیگه شده چیکار می تونی بکنی؟؟؟

کاری نمی تونی بکنی جز اینکه خنده و گریه ات رو با هم قاطی کنی و بگی گل من باغچه نو مبارک...

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 9:43  توسط نیوشا  | 

سادگی مرا ببخش که خویش را تو حوانده ام

                                                          برای برگشتن تو به انتظار نشسته ام

سادگی مرا ببخش که دلخوش از تو بوده ام

                                                        تو را به انگشتر شعر مثل نگین نشانده ام

به من نخند و گریه کن چرا که جز نیاز تو

                                                    هر چه نیاز بودو هست از در خانه رانده ام

اگر به کوتاهی خواب خواب مرا سایه شدی

                                                       به جرم آنداغ عطش بر لب خود نشانده ام

گلوی فریاد مرا سکوت دعوت تو بود

                                                    ولی من این سکوت را به قصه ها رسانده ام

دوباره از صداقتم دامی برای من نساز

                                                 از ابتدا دست تو را در این قمار خوانده ام

گناه از تو بود و من نیز نیازمند بخششت

                                                    چرا که من در ابتدا تو را زخود نرانده ام

گناهکار هر که بود کیفر آن مال من است

                                                     به جرم آن داغ عطش بر لب خود نشانده ام

   

                                                                                                 بوسه تقدیر

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 22:41  توسط نیوشا  | 

دیروز دم غروب بود .... مثل همیشه نشسته بودم کنار پنجره و با خدای خودم حرف می زدم.... که یکدفعه دیدم زنگ وروجکم (موبایلم) به صدا در اومد.... برداشتم و با دبدن شماره با ناباوری گفتم بفرمایید؟ دیدم صدای خودش نیست! با تعجب گفت الو خانوم... گفتم بفرمایید؟ گفت صاحب این خط با یه سواری تصادف کرده و از من خواست که اگه بعد از عملیات دکترا عمرش به دنیا نبود  اولین نفر به شما زنگ بزنم.... گوشی روکه قطع کردم با صدای بلند و با ناباوری از خودم پرسیدم چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

دوست خوبم نظرت رو در مورداین متن بنویس و بگو که اگر جای اون دختر بدبخت بودی واقعا چه کار میکردی؟؟؟

منتظر کامنت های خوبتون هستم....

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 0:10  توسط نیوشا  | 

دخترای خوب من نه gf محسنم نه شماره ای ازش دارم.... یه دونه داشتم که اونم فهمیدم سوزونده تازه اونم به هزار بدبختی گیر آورده بودم....

مرسی از لطف شما عزیزان.....

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 20:56  توسط نیوشا  | 

خدای بزرگ....

تازه فهمیدم که توی تنهایی چقدر شبیه توام....

تازه فهمیدم اگه نباشم بهتره.....

تازه فهمیدم چقدر قدر نعمت هاتو ندونستم....

...خدای من...

تازه فهمیدم که عشق چیزی نیست که بتونم توی کوچه خیابون یا هر جای دیگه ای پیداش کنم...

تازه فهمیدم که عشق این کلمه نا آشنا با من فقط فقط فقط فقط پیش خودته....

پس منو با این عشق بی انتها آشنا کن......

من فقط فقط فقط به کمک خودت احتیاج دارم.... خود خودت....

 

کمکم کن..............

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 10:9  توسط نیوشا  | 

 خیلی نامردین واقعا که .......

من اگه بدونم فقط یه نفر میاد اینجا دیگگگگه واقعا اینجارو می بندمش.....

البته من متشکر و بسیار سپاسگزار از همون یه نفر.....

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 8:2  توسط نیوشا  | 

...جنگلی بود که درخت نداشت شکار چی بود که تفنگ نداشت این شکارچی خونه نداشت خونه شکارچی سقف نداشت روزی این شکارچی که تفنگش تیر نداشت رفت به جنگلی که اصلا وجود نداشت آهویی شکار کرد که کله نداشت انداخت توی کیسه ای که ته نداشت رفت به خانه ای که وجود نداشت گرچه داستان من سر و ته نداشت اما ارزش میخ کردن تو دوست خوبم رو داشت....
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 19:26  توسط نیوشا  | 

موقعی که می خواستمت می ترسیدم نگات کنم

موقعی که نگات کردم ترسیدم باهات حرف بزنم

موقعی که باهات حرف زدم ترسیدم نازت کنم

موقعی که نازت کردم ترسیدم عاشقت بشم 

حالا که عاشقت شدم می ترسم از دستت بدم

                                                                                              دوستتون دارم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 19:19  توسط نیوشا  | 

در این قسمت شما با کامنت هاتون به من بگید که :

دوست دارید در دنیا جای کی باشید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 18:27  توسط نیوشا  | 

ماه من غصه چرا؟؟؟؟

آسمان رابنگر که هنوز بعد شب صد ها شب و روز گرم و آفتابی و پر از مهر به ما می خندد.

یا زمینی را که دلش از سردی شب های خزان نه گرفت و نه شکست...      بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید و در آغاز بهار دشتی از یاس سپید زیر پاهامان ریخت که بگوید هنوز پر امنیت احساس خداست...

ماه من غصه چرا؟؟؟؟

تو مرا داری و من هر شب و روز آرزویم همه خوشبختی توست!

ماه من ! غم و اندوه اگر هم روزی مثل باران باریدیا دل شیشه ایت از لب پنجره ی عشق زمین خورد و شکست با نگاهت به خدا چتر شادی وا کن و بگو با دل خود که خدا هست   ل به غم دادن و از یاس سخن ها گفتن کار آنهایی نیست که خدا را دارند

                                                                                                                

                                                                                                                  خدا هست...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 18:24  توسط نیوشا  | 

من اسمم نیوشاست متولد ۲۷ شهریور سال ۱۳۶۹

سال ۸۸ کنکور میدم و نیازمند دعاهای شما دوستای گلم هستم.

اگه موردی نداره در مورد خودم هم نظر بدید.....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 18:8  توسط نیوشا  |